اگر چه نزد شما تشنۀ سخن بودم کسی که حرف دلش را نگفت من بودم دلم برای خودم تنگ میشود اری همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم نشد جواب بگیرم سلام هایم را هرآنچه شیفته تر از پی شدن بودم چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را اشاره ای کنم:انگار کوه کن بودم من آن زلال پرست ام در آب گند زمان که فکر صافی آبی چنین لجن بودم غریب بودم وگشتم غریب تر اما دلم خوش است که در غربت وطن بودم
برچسب:
نویسنده: غزل رضاپور
تاريخ: دوشنبه
5 دی
1401 ساعت: 20:06