هلا ! هفتمين رنگ قوس و قزح شرابيست چشمت قدح در قدح من احوالپرسی بلد نيستم ! ولی ای٬به لطف تو ، بد نيستم خبر داری از قلب شيدائيم؟؟ به گوشت رسيدست رسوائيم؟ هلالی شدم مثل ابروی تو شدم حلقه آويز گيسوی تو چه می فهمی از درد ناگفته ام؟ چه ميدانی از حال آشفته ام؟ ! ببين خنده را زورکی کرده اند شب و روز ما را يکی کرده اند کجا رفت شادابی کودکی؟ کجا گم شد آن بقچهء پولکی؟ چه زود آن بهار ت جلی گذشت زمان کوار کويری گذشت !!! بيابان شد آن جنگل اشتياق نشستيم بر شوره زار
برچسب:
نویسنده: غزل رضاپور
تاريخ: دوشنبه
5 دی
1401 ساعت: 20:06